
به آینده ای فکر میکنم که روزها رو در حالی که خیره به سقف عبور میکنن به شب ها میدوزه ،و زندگی ای که با تمام بیهودگیش مثل یه پیله ی چسبناک ما رو در خودش تنیده نه میل فرار دارم و نه طاقت سکون! منکر روزهایی که با آشفتگی اومدم و با گشاده رویی بیرون زدم نمیتونم بشم، منکر لحظه هایی که بهم امید داد و همچنین منو محدود کرد، منکر آدمهایی که دوستشون داشتم و بعضا از اونها خسته... ای کاش وقتی جمله های نصیحت بار...
ادامه مطلب