خرید بک لینک

بچه تر اگر بودی انگشتانم را گیر میدادم بین سیاهی موهایت ،صورتت را روی قلبم می گرفتم و آنقدر لالایی میخواندم

توی گوشهای شلوغت که آرام بگیری،

حالا که دست هایم برایت کوچک است،

حالا که میان اینهمه اتوبان و خیابان و کوچه گمت کردم

حالا از پشت اینهمه سیم و موج و دکمه

چطور از پشت سیاهی این گوشی ها چشمهایت را

روی شانه ام سفت کنم و آنقدر تکانت دهم که

این هق هق بی امان حرفهایمان را خیس نکند؟!!!

حالا رفتنم را چگونه آسان تر کنم!؟؟

برچسب: گریه, نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 22:37

صفحه بندی