خرید بک لینک

امروز که به قول علی آینه بغل اسکانیا یا همان عینک دودی همیشگی را

سفت روی چشمهایم نگه داشتم و بعد دیگر نترسیدم اگر میان اینهمه رهگذر

بغضم بترکد چطور برایم دل میسوزانند، امروز

اصلا نمیدانم چه شد که آنقدر کامم را تلخ و چشمانم را بغضی کرد

نمیدانم دلم برای آن سید مظلوم در حصر تپید که این روزها دم به دم یادش

را پررنگ میکنیم و دستهایمان از لمسش و چشمهایمان از نظاره اش و حتی

گوش هایمان از شنیدن صدای آرامش بخشش قاصر است،

یا دلم به حال خودم خون شد که این بهار و اردیبهشت از کف ام میرود و

آنچه بر من می آید لباس تنگ و پاره پاره ی خاطرات توست!

تا به حال شده است دختری را تیمه برهنه و آفتاب سوخته، وقتی گونه هایش

چرک و سیاه از رد اشکهایش خیس خورده ببینید و دلتان نخواهد به حالش

غصه بخورید؟؟!

من به حال خودم غصه خورده بودم

یا میر در حصر

یا حتی تیغه ی آفتاب که قلبمان را آتش میزند،

فرقی نمیکرد

من اینبار بی دلهره گریه میکردم.

برچسب: حماسه,۲۹اردیبهشت, نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 22:37

صفحه بندی