خرید بک لینک

همانطور که داشت از قژ و قوژ ماشین بدرد نخورش حرف میزد و

از صداهای اضافه آن شکایت

میان تار و پود نخ نمای فکر و خیالاتم دختری را میدیدم که هر روز

چطور پله های مکتب خانه اش را طی الارض میکرد و

به دنبال خوشبختی و آزادی و علاقه و قص هذا میدوید

دختری که حالا زیر انبوهی کتاب از شور جوانی دل بریده

و چرتکه را جوری بالا و پایین میندازد بلکه ام بشود روزی

گلیم خودش را ازین منجلاب آدم خوار بیرون بکشد،

که هی سهام مادر آب نرود و هی حساب بانکی بی ارزش نشود و

دندان قروچه نکند از پی مردی که چطور مردانگی اش صدا دارد و تصویر نه!

...

شیرینی بستنی میماند گوشه ی لپم و پایین نمیرود

دهانم جوری کرخت و سرد شده که حتی صدای خودش را هم نمیشود!

دختری که زیر انبود کتاب با چرتکه ی شکسته و دل بی طاقت

کمر راست میکند ،تصویر مبهمی دارد!

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

صفحه بندی